سيد جلال الدين آشتياني
148
شرح حال و آراى فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
شيخ الاشراق ملاك علم حصولى را به حصول اضافهء اشراقيه مىداند . النهايه در علم به جزئيات و صور خياليه طرف اضافه نفس را عالم مثال اكبر و برزخ منفصل مىداند و در علم به كليات طرف اضافه عقول عرضيه و مثل نوريهاند . جمعى علم به اشياء خارجيه را عبارت از حصول اشباح و مثال موجودات خارجيه
--> - و رياستطلبى فكر او را منغمر در اوهام نموده است . در بين معروفين به فضل غزالى صاحب مقاصد الفلاسفه در جهتى كه ذكر شد تالى فخر رازى است . معروفيت او ( در بين غربىها ) به فيلسوف بدون وجه است . مقاصد الفلاسفهء او بدون كم و زياد ترجمه حكمت علائيهء شيخ الرئيس است . براى غزالى نيز فهم معانى فلسفه و هضم مبانى عقليه خيلى مشكل بوده است . تهافت الفلاسفهء او حاكى از بىمايهگى و نپختگى و خامى او در عقليات است ، بهاندازهاى اشكالات واهى به فلسفه در كلمات او زياد است كه جمعى گفتهاند اين مطالب معتقدات غزالى نيست . براى رفع اتهام تهافت الفلاسفه را نوشته است ، لذا براى خواص مطلب را طور ديگر تقرير مىكرده است . رسالهاى هم از او در جواب اشكالات خود بر فلاسفه ديده شده است . ابن رشد مدعى است كه مقصود غزالى از حملهء به فلاسفه جلب رضايت متكلمين اسلام بوده است . موسى ناربونى فيلسوف يهودى گفته است : غزالى براى دوستان محرم خود رسالهء كوچكى تأليف كرده و در آن راهحل تمام اعتراضاتى را كه خود در كتاب تهافت الفلاسفه وارد آورده است ، نشان داده . رنان مىگويد : ترجمهء عربى اين رساله الآن در ليدن موجود است . ابن طفيل اندلسى تناقضگوئيهاى غزالى را جمع كرده و از روى قطع و يقين ثابت مىكند كه غزالى تأليفات سرى داشته كه در آنجا سخنانى بر خلاف آنچه در ظاهر براى عامه نوشته ، ايراد كرده است . رجوع شود به ابن سينا تاليف مرحوم دكتر غنى چاپ تهران سنهء ( 1315 ) . با همهء اين حرفها « مثنوى باور ندارد اين كلام » ، غزالى تحقيقا استعداد و جربزهء فهم مبانى دقيق فلسفه را نداشته است و مشرب او مشرب كلامى است ، نمىتوان او را جزو فلاسفه اسلام دانست و به نظر نگارنده غزالى مردى لئيم و پست و عوامفريب و رياستطلب بوده است . عمرى به تكفير رؤساى علم و فضيلت و اصحاب درايت و معرفت مشغول بوده و از براى تقرب به عوام كالانعام زحماتى را كه بزرگان در راه احياى علم و فضيلت و نشر معارف متحمل شدهاند ، ناديده گرفته و بدون مجوز شرعى و عقلى اعاظم و اكابر فن را تكفير نموده است . اين مرد هميشه از جاده اعتدال خارج گرديده ، مثلا از طرفى شيخ فلاسفهء اسلام را كافر مىداند از طرف ديگر لعن به يزيد بن معاويه عليهما الهاويه را كه اساس اسلام را به باد داده است ، حرام مىداند و معاويه با آنهمه خباثت را در نبرد با على عليه السّلام كه اول شخص اسلام است مصاب مىداند .